منهاج سراج
277
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
كه وقتى از وقت خطبهء روز جمعه او گفتى ، و اين معنى دليل است بوفور فضل او ، مدت مديد ملك راند و درگذشت ، و روضهء او در سيستانست . رحمة اللّه عليه . الثالث الملك السائس شمس الدين [ ( 1 ) ] چون ملك تاج الدين ابو الفتح درگذشت ، از وى پسران ماندند : مهتر ايشان شمس الدين بود بملك نشست ، و ممالك نيمروز در ضبط آورده ، يك برادر خود عز الملك را ميل كشيد ، و برادران ديگر را بكشت ، و بسيار كس را از امراء و ملوك سيستان و نيمروز بقتل رسانيد . و چنان تقرير كردند : كه در اول ملك خود ، در يك روز هژده برادر را بكشت ، و او مرد سايس بود ، و سراى امارت كه در خانه [ ( 2 ) ] اوست ، در سيستان او را سراى سياستى گويند ، و از بسيار قتل و سياست او هيبتى در دل خلق ظاهر شد ، و در مدتى كه عهد [ ( 3 ) ] سنجر به آخر شد ، و ممالك خراسان و غزنين و كرمان بدست ظالمان غز افتاد ملك شمس الدين نيمروز را ضبط كرد ، و چند كرت لشكر غز عزيمت قلعه [ ( 4 ) ] مملكت او كردند ميسر نشد ، و جد اين ضعيف مولانا منهاج الدين عثمان جوزجانى [ ( 5 ) ] رحمة اللّه عليه ، كه از سفر حجاز كعبهء معظم به طرف غزنين و لوهور آمد ، در عهد ملك شمس الدين به سيستان رسيد ، و يكى از اكابر علما كه او را امام اوحد الدين بخارى گفتندى رحمه اللّه ، از اقران خراسان بود ، و از يگانگان [ ( 6 ) ] جهان و شريكان خواجه امام نعمان الثانى ابو الفضل كرمانى بود ، رحمة اللّه عليه ، و عالم ديگر بود ، كه او را قوام الدين زوزنى گفتندى ، مذكرى فصال دهان گشاده و جشم باز بود مدام اين قوام الدين ، او حد الدين بخارى را زحمت دادى ، و در محافل به او جرئت نمودى . امام شرف الدين عطار روايت كرد اين حكايت را و گفت : چون مولانا منهاج الدين به سيستان رسيد ، سنت پادشاهان نيمروز آن بود : كه علماء غريب را
--> [ ( 1 ) ] راورتى : شمس الدين محمد بن تاج الدين [ ( 2 ) ] پ : خانه بناء اوست [ ( 3 ) ] اصل : در عهد [ ( 4 ) ] كذا شايد قلع باشد [ ( 5 ) ] اصل : جورجانى [ ( 6 ) ] اصل : سكانكان . پ : يكان يكان .